خرید بک لینک

درباره سایت

رهگذر شبهای دلتنگی

دوست دارم تنها باشم , با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها , دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته, در خلوتی کنج آرام این اتاق خالی , به یاد آن روزگاران , خاطراتم را یاد کنم __

امکانات وب

 

 بعد از مدتها دیدمش

   دستامو گرفت و گفت:دستات چقدر تغییر کرده..!!

  خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم،تو دلم گریه کردم و گفتم:

  بی معرفت،دستای من تغییر نکرده

   دستات به دستای اون عادت کرده

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 16 دی 1391 ساعت: 1:56

 

آزارم میدهی ؛

به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند...

اما من آنقدر خسته ام ,

آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ...

اشک میریزم...

سکوت میکنم و تو ...

همچنان ادامه میدهی...

نفرینت هم نمی کنم ...

خیالت راحــتـــــ . . .

شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ،

گیرا نیســـت …!

نـــفرین ،

ته ِ دل می خـواهد

دلِ شکســـته هـم که دیگر

ســــر و ته ندارد....

 

 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:53

یک لبخندم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تو را می بینم

انقدر تمیز میخندم که به خوشبختی ام

حسادت کنی...


برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:54




 

 

خدایا امشب خیلی خسته ام

 

  

 

فردا صبح بیدارم نکن...

 

 

 

  

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:16

 

ﺣــــﻮﺍﺳﺖ ﺑـﮧ ﺩﻟﺘــ ﺑﺎﺷﺪ . . .ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫـ ــﺮﺟﺎﯾـﮯ ﻧﮕــﺬﺍﺭ!

ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻣﯿــﺪﺯﺩﻧﺪ . . .

ﺑــﻌﺪ ڪﮧ ﺑﮧ ﺩﺭﺩﺷـــﺎﻥ ﻧـﺨــﻮﺭﺩ

ﺟـﺎﯼ ﺻـــﻨﺪﻭﻕ ﭘـﺴﺘـــ

ﺁﻧــ ــﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﻞ ﺁﺷـــﻐﺎﻝ ﻣﮯ ﺍَﻧﺪﺍﺯﻧﺪ !

ﻭ ﺗــﻮ ﺧﻮﺑــ ﻣـﯿﺪﺍﻧﮯ

ﺩﻟﮯ ﮐﻪ ﺍَﻟﻤﺜﻨﮯ ﺷﺪ! ﺩﯾــﮕﺮ ﺩِﻟــــ ﻧﻤـﯿﺸﻮﺩ....

 

 


 

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:05

صفحه بندی