دوست دارم تنها باشم , با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها , دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته, در خلوتی کنج آرام این اتاق خالی , به یاد آن روزگاران , خاطراتم را یاد کنم __
بعد از مدتها دیدمش
دستامو گرفت و گفت:دستات چقدر تغییر کرده..!!
خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم،تو دلم گریه کردم و گفتم:
بی معرفت،دستای من تغییر نکرده
دستات به دستای اون عادت کرده

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: شنبه 16 دی 1391 ساعت: 1:56
آزارم میدهی ؛
به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند...
اما من آنقدر خسته ام ,
آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...
حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ...
اشک میریزم...
سکوت میکنم و تو ...
همچنان ادامه میدهی...
نفرینت هم نمی کنم ...
خیالت راحــتـــــ . . .
شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ،
گیرا نیســـت …!
نـــفرین ،
ته ِ دل می خـواهد
دلِ شکســـته هـم که دیگر
ســــر و ته ندارد....

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:53
یک لبخندم را بسته بندی کرده ام
برای روزی که اتفاقی تو را می بینم
انقدر تمیز میخندم که به خوشبختی ام
حسادت کنی...

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:54
خدایا امشب خیلی خسته ام
فردا صبح بیدارم نکن...

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:16
ﺣــــﻮﺍﺳﺖ ﺑـﮧ ﺩﻟﺘــ ﺑﺎﺷﺪ . . .ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫـ ــﺮﺟﺎﯾـﮯ ﻧﮕــﺬﺍﺭ!
ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻣﯿــﺪﺯﺩﻧﺪ . . .
ﺑــﻌﺪ ڪﮧ ﺑﮧ ﺩﺭﺩﺷـــﺎﻥ ﻧـﺨــﻮﺭﺩ
ﺟـﺎﯼ ﺻـــﻨﺪﻭﻕ ﭘـﺴﺘـــ
ﺁﻧــ ــﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﻞ ﺁﺷـــﻐﺎﻝ ﻣﮯ ﺍَﻧﺪﺍﺯﻧﺪ !
ﻭ ﺗــﻮ ﺧﻮﺑــ ﻣـﯿﺪﺍﻧﮯ
ﺩﻟﮯ ﮐﻪ ﺍَﻟﻤﺜﻨﮯ ﺷﺪ! ﺩﯾــﮕﺮ ﺩِﻟــــ ﻧﻤـﯿﺸﻮﺩ....

برچسب: نویسنده: khat_khati تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:05