بعد از مدتها دیدمش
دستامو گرفت و گفت:دستات چقدر تغییر کرده..!!
خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم،تو دلم گریه کردم و گفتم:
بی معرفت،دستای من تغییر نکرده
دستات به دستای اون عادت کرده

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 310 تاريخ: شنبه 16 دی 1391 ساعت: 1:56
آزارم میدهی ؛
به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند...
اما من آنقدر خسته ام ,
آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...
حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است ...
اشک میریزم...
سکوت میکنم و تو ...
همچنان ادامه میدهی...
نفرینت هم نمی کنم ...
خیالت راحــتـــــ . . .
شکســـــته ها نفرین هم بکــنند ،
گیرا نیســـت …!
نـــفرین ،
ته ِ دل می خـواهد
دلِ شکســـته هـم که دیگر
ســــر و ته ندارد....

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 306 تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:53
یک لبخندم را بسته بندی کرده ام
برای روزی که اتفاقی تو را می بینم
انقدر تمیز میخندم که به خوشبختی ام
حسادت کنی...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 421 تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:54
خدایا امشب خیلی خسته ام
فردا صبح بیدارم نکن...

ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 323 تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:16
ﺣــــﻮﺍﺳﺖ ﺑـﮧ ﺩﻟﺘــ ﺑﺎﺷﺪ . . .ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫـ ــﺮﺟﺎﯾـﮯ ﻧﮕــﺬﺍﺭ!
ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻣﯿــﺪﺯﺩﻧﺪ . . .
ﺑــﻌﺪ ڪﮧ ﺑﮧ ﺩﺭﺩﺷـــﺎﻥ ﻧـﺨــﻮﺭﺩ
ﺟـﺎﯼ ﺻـــﻨﺪﻭﻕ ﭘـﺴﺘـــ
ﺁﻧــ ــﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﻞ ﺁﺷـــﻐﺎﻝ ﻣﮯ ﺍَﻧﺪﺍﺯﻧﺪ !
ﻭ ﺗــﻮ ﺧﻮﺑــ ﻣـﯿﺪﺍﻧﮯ
ﺩﻟﮯ ﮐﻪ ﺍَﻟﻤﺜﻨﮯ ﺷﺪ! ﺩﯾــﮕﺮ ﺩِﻟــــ ﻧﻤـﯿﺸﻮﺩ....

رهگذر شبهای دلتنگی...
ما را در سایت رهگذر شبهای دلتنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: khat_khati بازدید: 346 تاريخ: جمعه 15 دی 1391 ساعت: 2:05